تبليغاتX
کوزت 3
کوزت 3

همین جوری

دوراهی
بین دو راهی گیر کردم دو تا کیس واسه دوستی دلم میخاد با دوتاشون باشم اما نمیشه.نفسم بالا نمیاد

وضع بدیه واسم دعا کنید

نوشته شده توسط کوزت جون در سه شنبه 7 خرداد1387 | موضوع:
به به
    1. چقد دلم میخاست اپ کنم اما یا نمیشد یا حرفی نداشتم .بیشتر وبلاگ دوست دارم بخونم تا بنویسم

     

    یه مدتی میشه دلم نمیخاد زیاد حرف بزنم بیشتر فکر میکنم که راه حل پیدا کنم.امروز دوست قدیمیم اس ام اس زد

     

    که ......نمیتونم بگم چی گفت منم خیلی وقته سکوت کردم. ترجیح میدم زیاد گلایه نکنم.امروز بیرون بودم با برو

     

    بچ همه میگفتن کوزت خیلی ارومه.من اصولا زیاد حرف نمیزنم مخصوصا وقتی فکرم درگیره.افسرده نمیشم اما

     

    سکوتی میکنم بالاتر از فریاد. تازه فهمیدم یک سری اخلاق های بد دارم که باید ترکشون کنم.1-ساکت بودن2-

     

    خیلی سردم با همه حتی خانوادم3-از وقتی دوست قدیمیم رفت احساس کردم دنیا به اخر رسیدهه خیلی منفی شدم

     

    مخصوصا با برخورد با اقایون

     

     

    یه چند تا فیلم دیدم.اما دهنم سیرویس شدامان از دست فیلم های ایرونی که اکثرا تلخن.ترم جدید کلاسم شروع میشه

     

    درسته دخترای کلاسم ساده هستن.بازم خوبه با همشون دوستم. اما من دوست دارم اینقدر ساده نباشن کمی امروزی

     

    تر اما همشون خیلی ساده هستن.پسرا

     

     

    که بدتر از دخترا. شانس منه.ترم های دیگه چقد دختر پسرا باحالن.پدر گرام کمی ناخوشه امیدوارم زودی خوب

     

    شه.من خیلی احساساتیمممممم.چقدر من از این پسره اسماعیل اسفندیاری خوشم میاد صداش ارام بخشه.دیگه اینکه

     

    یه عروسی دعوتم نمیدونم موهامو چی کار کنم.به کت ودامن چه مدل مویی میاد.تولدم نزدیکه !!!!واسه اون روز

     

    برنامه ها داریم حالا بماند  که چی. امیدوارم برنامم بهم نخوره.

     

     

    یه نکته^هیچ وقت بدون اجازه سر گوشی مردم نرینننننننننننننننننن

نوشته شده توسط کوزت جون در شنبه 28 اردیبهشت1387 | موضوع:
تنوع طلب شدیم
 

 

     عشق تجربه ای است تکرار نشدنی و هرگزنمی تواند حرفه انسان باشد

از وقتی رفتم خونه جدید اینجا رو یادم رفته بزارین یه کم اونجا حال (منظورم حال وهوامه)کنم میامممم

دلم لاک ورژلب قرمز میخاددددددد

من الان خیلی خوشحال هستم بگیم همگی ما شالا

زندم رو دنده بیخیالی و خوشی

والا میخام یه مدتم اینجوری باشم ازاد ورها هر کاری دلم میخاد میکنمممممم

نوشته شده توسط کوزت جون در دوشنبه 9 اردیبهشت1387 | موضوع:
روزای خوب
سلاممممممممم

من حالم خدا رو شکر بهتره منم یه وبلاگ جدید ساختم اصلا هم مثل اینجا نیست دلتون ابببب

میگم شیوا کیه گفته من میام به تو چه مربوطه کجا؟ من که با کسی بحثی نداشتم شیوا جان

 ادرس بده بینم چی شده ما مشکلی با هم داشتیم؟بیا اینجا قدم رو چشم ما میزاری

نوشته شده توسط کوزت جون در یکشنبه 8 اردیبهشت1387 | موضوع:
غم دل
این مطلب مخاطب خاص دارهههه

یادمه یه زمانی که این وب رو درست کردم اومدم از عشق گفتم اون موقع اوج جدایی بود حالا فهمیدم

ازدواج کرده اون کسی که میگفت دیگه بعد تو چشمم رو........هی روزگار

بگذریم از کلاسم راضیم >خوبه به شرطی که من دخمل خوبی باشم و درس بخونم!!!!

تا حالا شده طلسم شین قفل کنین من از قبل از عید قفل کردم .بازم نشده تا حالا چند بار اومدم برم

پیش  مشاور ولی با خودم میگم وقتی تو این همه کتاب میخونی .فیلم راز میبینی بازم نه؟پس مشاور

چه کمکی میتونه کنه؟یه ترس بزرگی رو دلمه نمیخام نا شکری کنم اما دیگه کاری از دستم ساخته

نیست مگر اون بالا سری یه کاری کنه خدایا من و دریاب من گم شدم من میترسم ازاینده از زندگیم

چه پست دپرسی خوب فقط همین یه جاست که ارومم میکنه  به هر کسی هم میخای بگی زود

میترسه  میگه  وای وای دختره افسرده شد .فلان شد پس از کسایی که به این جا سر میزنن میگم

کمکککک من هیچ شدم پوچ شدم

 

نوشته شده توسط کوزت جون در سه شنبه 3 اردیبهشت1387 | موضوع:
گل ارکید الیا
خندم میگره میخاستم دیگه نیام اما چقد اتفاقات افتاد که من فهمیدم چقد بچه بودم تو سال ۸۶

از اتفاات خوب رفتم مسافرت کلی خرید کردیم همین >دیگه اینکه فکر هیچ پسری تو سرم نیست

کمی میخام به خودم برسم به درس به عقایدم اما دیگه مثل قبل دنبال عشقولی بودن اینا نیستم تا

خودش بیاد

کلی ادم شدم حا لا این ادم شدنم بر میگرده به ۱ ماه مریض شدنم که همین باعث شد برم سمت اون

 کسی که همه چیز دست اونه بعضی مواقع سختیها  به ادم درس میدن کلاسم رو هم شروع کردم

نازی پسرا چه خجالتین اخیییی ومن خودمم همینجورم اما خوب <یه عروسی توپم رفتیم اما من چون

بیمار روحی جسمی بودم نتونستم قر بدم همه باهام قهر کردن از لباسم خوشم نیومد خیلیییی

پوشیده بود انگار این افغانیای با حجاب مامان بابا نمیزارن و اینا اها دوستمم که ......زیاد دیگه با هم

نیستسم یعنی نبودیم بیخیالش تو این مدت چقد فهمیدم ماما بابای خوبی دارم خدایا شکرت

نوشته شده توسط کوزت جون در شنبه 24 فروردین1387 | موضوع:
میخام بنویسم
من میخام بیامدلم خاست بنویسم

چه گذشت بر من این مدت چه گذشت

دوست ندارم گله کنما اما

خدا خیلی کمکم کرد واسه تشکر از خدا اومدم اینجا بگم

خدایا شکرت

نوشته شده توسط کوزت جون در چهارشنبه 21 فروردین1387 | موضوع:
ما هم رفتیم
من دیگه نمیخوام وب داشته باشم اما وب شماهارو میخونم

ا

نوشته شده توسط کوزت جون در سه شنبه 21 اسفند1386 | موضوع: