همین جوری
یه مدتی میشه دلم نمیخاد زیاد حرف بزنم بیشتر فکر میکنم که راه حل پیدا کنم.امروز دوست قدیمیم اس ام اس زد
که ......نمیتونم بگم چی گفت منم خیلی وقته سکوت کردم. ترجیح میدم زیاد گلایه نکنم.امروز بیرون بودم با برو
بچ همه میگفتن کوزت خیلی ارومه.من اصولا زیاد حرف نمیزنم مخصوصا وقتی فکرم درگیره.افسرده نمیشم اما
سکوتی میکنم بالاتر از فریاد. تازه فهمیدم یک سری اخلاق های بد دارم که باید ترکشون کنم.1-ساکت بودن2-
خیلی سردم با همه حتی خانوادم3-از وقتی دوست قدیمیم رفت احساس کردم دنیا به اخر رسیدهه خیلی منفی شدم
مخصوصا با برخورد با اقایون
یه چند تا فیلم دیدم.اما دهنم سیرویس شدامان از دست فیلم های ایرونی که اکثرا تلخن.ترم جدید کلاسم شروع میشه
درسته دخترای کلاسم ساده هستن.بازم خوبه با همشون دوستم. اما من دوست دارم اینقدر ساده نباشن کمی امروزی
تر اما همشون خیلی ساده هستن.پسرا
که بدتر از دخترا. شانس منه.ترم های دیگه چقد دختر پسرا باحالن.پدر گرام کمی ناخوشه امیدوارم زودی خوب
شه.من خیلی احساساتیمممممم.چقدر من از این پسره اسماعیل اسفندیاری خوشم میاد صداش ارام بخشه.دیگه اینکه
یه عروسی دعوتم نمیدونم موهامو چی کار کنم.به کت ودامن چه مدل مویی میاد.تولدم نزدیکه !!!!واسه اون روز
برنامه ها داریم حالا بماند که چی. امیدوارم برنامم بهم نخوره.
یه نکته^هیچ وقت بدون اجازه سر گوشی مردم نرینننننننننننننننننن